تبليغاتX
.:PINK2PINK:.

.:PINK2PINK:.

دل خسته ام از اينجا از آدماي دنيا

چیستی؟

همواره فکر می کنم چیستی برابر من کیستی؟
رودي
که در تلاطم آن
نقش چهره ی من خراب می شود؟
برگی
که سبز مانده به یک شاخه ی خشک

که با یک تلنگر باران
نقش بر آب می شود؟
چیستی؟
نمی دانم!
اما دلم خوش است
که از یاد
نبرده ام آن نسیم را
که در هوای سنگین این کویر
خویشتن را از یاد نبرده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 19:49  توسط محمد رضا صفری  | 

حافظ عاشق است...

دردم از یار است و درمان نیز هم
دل فدای او شد و جان نیز هم

این که میگویند آن خوشتر ز حسن
یار ما این دارد و آن نیز هم

یادباد آن کو بقصد خون ما
عهد را بشکست و پیمان نیز هم

دوستان در پرده میگویم سخن
گفته خواهد شد بدستان نیز هم

چون سر آمد دولت شبهای وصل
بگذرد ایام هجران نیز هم

هر دو عالم یک فروغ روی اوست
گفتمت پیدا و پنهان نیز هم

اعتمادی نیست بر کار جهان
بلکه بر گردون گردان نیز هم

محتسب داند که حافظ عاشق است
و آصف ملک سلیمان نیز هم
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 19:39  توسط محمد رضا صفری  | 

عقاید نئوکانتی

عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
حلاوت و بی‌صبری از آن من، عشق پانزده‌سانتی از آن تو
ماکارونی تمبر هندی از آن ما، خیابان شهید قندی از آن ما، قبری که بهش می‌خندی از آن ما، مممم
ذکاوت و رندی از آن ما
عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
ز سفره چه می‌جوبی، حاتم من؟
با خودت چه می‌گویی خاتم من؟
دیگه واسه چی می‌جویی، ماتم من؟
بابا تو چه پررویی، خاتم من!
اسبت رو کجا می‌بندی، بوبوی من؟
به چی تو دل می‌خندی، کوبوی من؟
آقا به مویی بندی، سرور من!
خانم به چی پابندی، شرور من!
عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
کوکوی دو شب مانده، از آن ما
کپی پدرخوانده، از آن ما
خلقت ناخوانده، از آن ما
کپی پدرخوانده، از آن ما
دولت شرمنده، از آن ما
کلفتی پرونده، از آن ما
ملی‌پوش بازنده، از آن ما
دولت شرمنده، از آن ما
انتقاد سازنده، از آن ما

شااااااید که آینده از آن ما
شااااااید که آینده از آن ما

عقاید نئوکانتی از آن من، شقایق نرماندی از آن تو
حلاوت و بی‌صبری از آن ما، هرچی تو دلت خواندی، از آن تو
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم دی 1386ساعت 12:50  توسط محمد رضا صفری  | 

محسن نامجو


بیوگرافی - محسن نامجو

«محسن نامجو» متولد سال 1355 در تربت جام است. از سال 67 با یادگیری سولفژ و نت خوانی، همچنین آموزش ردیف آوازی نزد «نصرالله ناصح پور» (که از جمله شاگردانش می توان به صدیق تعریف یا هنگامه اخوان اشاره کرد) پی گیری جدی هنر موسیقی را آغاز کرد. نامجو سال 73 وارد دانشکده تئاتر شد و سال بعد هم به دانشگاه هنرهای زیبا پا گذاشت تا موسیقی بخواند. او تاکنون برای حدود 8 نمایش موزیک ساخته که از جمله آن ها می توان «تکیه ملت» (به کارگردانی حسین کیانی) را نام برد که سال گذشته به روی صحنه رفت. همچنین «من باید برم، خیلی دیرم شده» (نوشته محمد چرم شیر و کارگردانی محمد عاقبتی).
نامجو برای چند فیلم هم موزیک متن ساخته؛ از جمله: برای آمدنت دعا می کنم (که نوروز 86 از تلویزیون ایران پخش شد)، حفره، اقوام، کنتراست، در سه ثانیه اتفاق افتاد، مرگ مرگ و... ضمناً «سامان سالور» از فعالیت های نامجو فیلم مستندی ساخته به نام «آرامش با دیازپام ده».
این موزیسین جوان از سال 82 شروع به ضبط آثار خود کرد که حاصل این کار، تهیه حدود 30 تراک در قالب 4 آلبوم منتشر نشده است؛ آلبوم هایی که نام های عجیب و غریبی هم دارند: باد و بودا، جبر جغرافیایی، ترنج و عقاید نوکانتی. تهیه کننده همه این آلبوم ها خود او بوده است. اما مشکل اینجاست که نامجو هنوز موفق نشده کارهای خود را منتشر کند. او مشکلاتی که سر راه انتشار آلبوم هایش وجود دارد را مورد به مورد شرح می دهد: «اول این که کارهای من سبک شناخته شده ای ندارند؛ یا بهتر بگویم: در هیچ سبکی نیستند!»
در اینباره باید گفت به خاطر تلفیقی بودن موزیک نامجو، نه تنها تهیه کنندگان و تولید کنندگان موسیقی، بلکه مسئولان مرکز موسیقی اداره ارشاد هم تمایل چندانی به انتشار آلبوم های نامجو ندارند.
او توضیح می دهد: «چون در کارهایم آواز سنتی با سبک هایی مثل راک و بلوز تلفیق شده و کلیشه های رایج آواز ایرانی را شکسته، مسلماً حساسیت برانگیز است. تا به حال چنین موزیکی نبوده و همه علیه اش جبهه می گیرند.»
نامجو مشکل دیگر را اشعار کارهاش می داند؛ انتخاب های او غالباً توجه برانگیز و البته دردسر ساز از آب در آمدند، چیزی که از قبل هم پیش بینی می شد و رد ترانه های او چندان غیرمنتظره نبود. علاوه بر چند شعر از حافظ و مولوی، بیشتر این ترانه ها از سروده های خود خواننده و آهنگساز هستند. به هرحال محسن نامجو آلبوم «ترنج» اش را به اداره ارشاد ارائه کرد ولی مطابق انتظار، نتوانست مجوز بگیرد. و حالا گرچه این جوان ناامید از انتشار قانونی آثارش، شاهد پخش زیرزمینی CDکارهایش است ولی همچنان بر دنبال کردن سبک خود تاکید دارد و دست از ساختن، خواندن و نواختن بر نداشته است.
مطلب زیر توسط «سندباد نجفی» یکی از دوستداران نامجو نوشته و در وبلاگ او منتشر شده است.
سایت بی بی سی درباره نامجو نوشته است: «بیش از سی سال سن دارد و آموزش موسیقی را در نوجوانی از كلاسهای آواز و نت خوانی شروع كرده؛ دستگاهها و ردیف های موسیقی سنتی ایرانی را ابتدا با استاد شاکری و بعد پیش یکی از بهترین ردیف دان ها، نصرالله خان ناصح پور، یاد گرفته است. بعد از ورودش به دانشکده موسیقی هنرهای زیبا، با دنیای موسیقیایی جدیدی آشنا شد و کم کم موسیقی هایی که می شنید، استادانش شدند؛ و دیگر نه فقط مثل گذشته موسیقی سنتی، بلکه همه نوع سبک موسیقی را گوش می کرد. با این روحیه جدید، ماندن در دانشگاه (که هنوز با موسیقی، متعصبانه برخورد می کند) برایش سخت شد و دانشگاه را ذهناً و عملا ترک کرد. محسن نامجو سبکهای مختلف موسیقی را آنقدر خوب می شناسد که توانسته از آنها در خلق آثاری منحصر به فرد، استفاده کند. در آهنگ های او ریتم ها و سبک های راک، سنتی، جاز، محلی، بلوز، خراباتی و... به گونه ای شنیده می شوند که گویی با نامجو هویتی تازه یافته اند.

از دیگر خصوصیت های موسیقی نامجو، نگاه او به خوانندگی است؛ از حنجره او هر صدایی که از موجودات زنده در می آید را می توان شنید. او در توضیح این نکته می گوید: «حنجره یك ابزار صوتی است كه هر صدایی می توان با آن ایجاد كرد. با چنین نگاهی به حنجره، دیگر مقوله سبك موسیقی بی معنی می شود و رنگ می بازد. یعنی ما دیگر چیزی به عنوان سبك آوازی نخواهیم داشت. من به عنوان یک خواننده، نمی توانم بگویم که خواننده سنتی، پاپ و یا خواننده راک هستم، فقط می توانم بگویم که می خوانم، فقط همین؛ البته اگر بشود اسم این ها را خواندن گذاشت. بهتر است بگویم که من از خودم صدا در می آورم، حالا این صدا شامل همه چیز حتی صدای حیوانات می شود.»

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم دی 1386ساعت 22:15  توسط محمد رضا صفری  | 

یادته بهم می گفتی، دیگه تنهات نمی زارم
پای لحظه هات می شینم، رو دلت پا نمی زارم

همه حرفات دروغ بود، اینو تو چشات نخوندم
 منِ ساده فکر می کردم، قفل قلبتُ شکوندم

کاش می دونستم نگاهت، یه فریبِ عاشقانه ست
شعر آشنایی ما، پُرِ بغضِ این ترانه ست


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 12:59  توسط محمد رضا صفری  | 

شام مهتاب Lyrics

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به یادت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:52  توسط محمد رضا صفری  | 

آبی

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

آبي يعني دل من
دريايي که اسيره اين چهره ي تقديره که رنگ از تو ميگيره

وقتي که خيره ميشم به عمق حوز کاشي
حس ميکنم تو هستم حتي اگه نباشي
من رنگ گنبدا رو چشماي تو ميبينم
سجدم به جانب توست اينه معناي دينم


آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

دل خسته ام از اينجا از آدماي دنيا
همين امروز و فردا دل ميزنم به دريا
دل ميزنم به دريا
رنگ تو رو ميپوشم
از عمق آبي عشق چشم تو رو مينوشم

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي

آبي آبي مهتابي
آبي تر از هر آبي
از چشماي تو ميگم اين آيه ها ي آبي
درياهاي بي تابي
+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم دی 1386ساعت 12:11  توسط محمد رضا صفری  | 

اینم همون پستری که یاس می گفت!!! از بچه ای که در حال مردن یه لاشخور که هست در حال خوردنش!!!


+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم دی 1386ساعت 18:2  توسط محمد رضا صفری  | 

اینا می شن رونالدینیو!!!!!!!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:16  توسط محمد رضا صفری  | 

قهوه قلبی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:5  توسط محمد رضا صفری  | 

این و ببینی دیگه به گدا ها کمک نمی کنی


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 19:0  توسط محمد رضا صفری  | 

عکس خانوادگی :D

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:41  توسط محمد رضا صفری  | 

خوک عاشق

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم دی 1386ساعت 18:35  توسط محمد رضا صفری  |